روزنه های رویش
داستان ها و ديگر نوشته هاي فاطمه رحمتي
قالب وبلاگ

هر  داستان، روزنه رویشی ست.

به «روزنه های رویش»  خوش آمدید.

[ سه شنبه دهم دی ۱۳۹۲ ] [ 17:54 ] [ فاطمه رحمتی ] [ ]

بالاخره رسیدم. از خستگی نفسم بند آمده است. کاش اینجا دیگر پیدایش کنم. کاش اینجا باشد. در این روستای گرم و صمیمی که مهربانی و محبت از دیوار های کاهگلی اش می بارد، به دنبال چیز غریبی می گردم. چیزی که سالهاست مرا اسیر کرده و نمی توانم پیدایش کنم. این زندگی خانه به دوشی هم برای پیدا کردن اوست. از وقتی خوابش را دیدم، قسم خوردم که تمام جهان را بگردم تا پیدایش کنم. آنقدر زمین بزرگ را با پاهای کوچکم شخم زدم تا به این روستا رسیدم. نگاهی به روستا می اندازم درختان خشک پاییزی، با برگ های نارنجی و زرد مرا یاد کلاژ های اول دبستان می اندازد. چقدر در اینجا خانه ها به هم نزدیک اند. خانه های گرد و قلمبه که مثل کره جغرافیایی خواهرم است.یک نردبان کوچک و این دو پنجره آبی که نقاشش ناشی بوده و رنگ ها را به دور پنجره پاشیده و کاری کرده که رنگ ها هنوز تازه به نظر می رسند. گندم های طلایی که از درون خاک سر بر کشیده اند و در باد می رقصند، این مترسک غمگین خندان و این داس زنگ زده کند همه و همه  مثل یک نقاشی است. نقاشی زندگی.این روستا روح دارد، زندگی در آن جاری است. مثل شهر نیست که خانه هایش سرد و بی روح باشد. صدای زندگی در شهر خاموش است. نه امکان ندارد یار غریب من در جایی به این شیرینی باشد. این جا همه چیز آشناست.باید بروم، به شهر، مطمئنم در شهر غریبه ها بهتر پیدا می شوند...

[ جمعه نهم آبان ۱۳۹۳ ] [ 13:56 ] [ فاطمه رحمتی ] [ ]

زندگی گاهی خیلی خسته کننده میشود، روز هایی هست که کسل و بی حوصله ای، بی اعصاب و ناراحت. فکر مشق های مانده، اتاق نامرتب، نمره های بد، دوستانی که درکت نمی کنند، پدر و مادری که وقت حرف زدن ندارند و... در این مواقع دلت می خواهد به دنیا بگویی که صبر کند تا به قول شاعر پیاده شوی. روزهایی که مثل هم اند گر چه نامشان فرق میکند. شنبه، یکشنبه، دوشنبه... همه شبیه هم هستند. صبح بی هدف بیدار میشوی ساعات کسل کننده مدرسه را میگذرانی، ظهر به خانه می ایی ناهار و خواب دوباره درس شام و خواب. بالاخره روزی میرسد که از تکرار دیروز خسته میشوی و احساس میکنی فردایی برایت وجود ندارد. دلت میخواهد ساعتی با دهن خالی دراز بکشی و شاید در تنهایی اشکی هم بریزی. اینجاست که برای ارام شدن فقط یک کار می توانی بکنی. به سمت کتابخانه بروی از طبقه بالایش هشت کتاب را برداری و سر بخوری توی سهراب و اجازه دهی با لحن شیرینش برایت از این دنیا بگوید که دوباره مشتاق تا صفحه 92 بروی و ارام برای خودت بخوانی:

میبینم که تنهایی

وچقدر هم تنها...

خیال میکنم دچار رگ پنهان رنگ ها شده ای

دچار یعنی عاشق

و فکر کن چه تنهاست اگر ماهی کوچک دچار ابی دریای بیکران باشد...

[ پنجشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۳ ] [ 13:13 ] [ فاطمه رحمتی ] [ ]

دکترگفت: خیر.

لوطی گفت:خیر یا خیر؟همیشه تو کارای ما خیر هست،از دستش هم رهایی نداریم.

 

ماهنامه طنز و کارتون خط خطی، س4، ش35، اردیبهشت1393، ص46

[ شنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۳ ] [ 16:36 ] [ فاطمه رحمتی ] [ ]

گفتم:چرا یه کم به خودت نمی رسی؟

گفت:بس که از خودم دورم...

 

ماهنامه طنز و کارتون خط خطی، س4، ش35، اردیبهشت1393، ص46

 

[ شنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۳ ] [ 16:27 ] [ فاطمه رحمتی ] [ ]

دانیال گفت:«بروس شوارتز. فکر نمی کنم اسمش تا حالا به گوش هیچ کدوم از شما بی شعور ها خورده باشه.ولی مهم نیست. اون یکی از بهترین عروسک گردان های دنیاست. عروسک گردان ها معمولا وقت نمایش دست هاشون رو توی دستکش مخفی می کنند تا تماشاچی اونا رو نبینه و حواسش به نمایش باشه.بیشتر اونا از نخ وعصا و این جور چیز ها استفاده می کنند اما بروس شوارتز از این کارها نمی کنه. بروس دستهاش رو به شما نشون می ده برای این که نمایش هاش اون قدر محشره که بعد از یکی دو ثانیه تماشاچی دست ها رو فراموش می کنه و محو بازی می شه. دست ها رو می بینه اما در واقع نمی بینه. می فهمید چی دارم میگم کله پوک ها؟در واقع شما فقط رقص عروسک ها رو می بیند. بس که عالی میرقصند. اما نکته‌ی مهم، نکته‌ی خیلی مهم ماجرا اینه، یعنی من فکر می کنم اینه که اگه اون عروسک های شوارتز عقل وشعور داشتند، اگه می تونستند حرف بزنند، خیال می کردند نخی در کار نیست. این همون چیزیه که شما ادم ها تا دم مرگ هم متوجه نمی شید.»

استخوان خوک و دست های جزامی، مصطفی مستور، تهران، نشر چشمه،  چاپ نوزدهم، 1389،ص78

 

[ سه شنبه سیزدهم خرداد ۱۳۹۳ ] [ 17:10 ] [ فاطمه رحمتی ] [ ]

حامد به بخاری که از قهوه ها بلند می شد نگاه کرد :« استاد می گفت هر عکس محصول روح و ذهن عکاسه واگه عکاس دیگه ای قرار بود با همون دوربین از همون سوژه عکس بگیره، حتما نتیجه چیز دیگه ای می شد. هر چند ظاهرا عکاس توی عکس غایبه ، اما اگه عکاس به معنای حقیقی عکاس باشه شخصیت و هویتش به شدت و قوت توی عکس حضور داره. انگار همیشه تکه ای از روح عکاس گیر کرده توی عکس. در واقع اعتقاد داره که حضور عکاس در عکس حتی از حضور سوژه هم بیش تره. چون این عکاس بوده که تونسته اون شکل رو توی عکسش به وجود بیاره. کاری که به عقیده استاد‌ ما از عکاس دیگه ای ساخته نیست. این یه نگاه صوفیانه‌ست به عکاسی.» 


استخوان خوک و دست های جزامی، مصطفی مستور، تهران، نشر چشمه،  چاپ نوزدهم، 1389،ص64

[ جمعه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۳ ] [ 13:32 ] [ فاطمه رحمتی ] [ ]
هر وقت کار خوبی میکنم بابا می گوید دارم بزرگ میشوم،

یعنی امکان ندارد کسی کار خوبی بکند و هنوز هم بچه باشد؟


عملیات دک کردن کپک، باربارا پارپک، نازنین دیهیمی، نشر ماهی، تهران 1390 ،ص39

[ پنجشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۳ ] [ 20:31 ] [ فاطمه رحمتی ] [ ]

 جف گفت: « نمی دانم. دست خودم نیست. همیشه وقتی کسی بهم سلام می کند ،جواب سلامش را میدهم.» به تصویر هیولای سبز رنگ شش دستی که به دیوار بود ، اشاره کرد وگفت: « حتی اگر این هیولا وحشتناک هم بهم بگوید سلام جوابش را می دهم .» کارلا ارام گفت:« مگر اشکالی دارد؟ اگر یک هیولا  به تو سلام کرد باید جوابش را بدهی . وگرنه من شک می کنم هیولای واقعی کدام تان است!»


(لوییس سکر، ته کلاس، ردیف آخر،صندلی آخر،پروین علی پور،1387، نشر افق)




برچسب‌ها: یکی دو پیرهن, بندها و پندها, لوییس سکر, پروین علی پور, نشر افق
[ چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 18:34 ] [ فاطمه رحمتی ] [ ]

در حدیث دیگران

(نظرات دیگر درباره هوشنگ مرادی کرمانی)

 

 درباره‌ی مرادی کرمانی دیدگاه‌های مختلفی مطرح شده است. آگاهی از آن ها باعث شناخت بیش‌تری نسبت به این نویسنده می‌شود. در اینجا به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم.



بنفشه محمودی:

هوشنگ مرادی کرمانی نمی‌خواهد در این مجموعه (پلو خورش) برای مشکل‌های اجتماعی راه حل ارائه دهد، بلکه سعی می کند در کنار داستان‌هایی که از زندگی مردم معاصر خلق می‌کند، خوانندگان نوجوان را به درون ذهن شخصیت های داستان ها راهنمایی کند تا با آنها احساس نزدیکی کنند.»

«مرادی کرمانی هیچ وقت تلاش نمی کند اشک شما را در آورد، بلکه با بیانی روان که ویژگی همه کارهای اوست، نگاه های ترحم آمیز نسبت به فاجعه دیدگاه را نقد می کند و با تاکید به شخصیت نویسنده ای که در روز آخر بازدید با بچه های زلزله زده همراه شده است، (در داستان پلو خورش)، از جامعه می‌خواهد به جای ترحم، برای این بچه ها کاری بکنند، که این نگاه نویسنده قابل تحسین است.»


فریدون عموزاده خلیلی:

«هوشنگ مرادی کرمانی سبک جدیدی را ایجاد کرد. در شرایطی که نه ادعای آن را دارد و نه تلاشی در این زمینه کرده است. اما، مرور آثار او ، گویای این است که آثار وی خصوصیاتی دارد که قصه های وی را از دیگر آثار جدا می کند.»

« در آثار او یک رئالیسم اختصاصی وجود دارد که با مترهای نقد ادبی سنجیده نمی شود. از یک سو کارهایش به چخوف پهلو می زند که نوع شوخ طبعی هایی که در قصه هایش وجود دارد بیانگر این موضوع است و در قصه های مجید و کارهای اخیرش رگه هایی از بیان طنز آلود مشاهده می شود.»


شهرام اقبال زاده:

«مرادی کرمانی سبک جدیدی از ساده نویسی، صمیمی نویسی و در عین حال عمیق نویسی همراه با طنز گزنده در آثارش وجود دارد. من معتقدم مرادی کرمانی بشدت از چخوف تاثیر گرفته ولی هرگز ادای چخوف را در نمی آورد. فلوبر می گوید سبک یعنی نوع زندگی انسان و مرادی کرمانی از خودش و زندگی اش نوشته است.»

«بچه های شهری امروز با قصه های روستایی مرادی کرمانی ارتباط برقرار می کنند چرا که او از رنج خودش، رنج نسلش و رنج ایرانی ها نوشته است. مرادی کرمانی از نقد اجتماعی بدون شعار نوشته است و در عین حال هرگز بی آنکه ادای شهروندان غربی را درآورد او هم شهری شده است.»

«مرادی کرمانی در ظاهر زبانی بسیار ساده و روان دارد و به مسائل روزمره و آشنا می پردازد، اما نوع نگاه متفاوتش این رویداد های روزمره را به ادبیات تبدیل می کند. او نویسنده ای است که روی مرز خطیر عامیانه نویسی و نگارش ادبی جولان می دهد و می شود گفت که ریسک حرکت روی لبه های تیغ را با جسارت پذیرفته است و به همین دلیل می تواند هم عوام را جذب کند و هم دچار عوام زدگی نشود.»

«مرادی کرمانی بدون شعار پردازی و بدون این که ادبیاتش، ادبیات ستیز یا تقابل باشد، نقدی مستمر و پنهان را از فرهنگ عبوس و سوگ پسند ما عرضه کرده است.»


امیر حاجی صادقی:

«هوشنگ مرادی کرمانی مردی است که بی هیچ ادعا و پز روشنفکرانه ای سهمی جدی بر نسلی از ما گذاشت. نوشته های او، زاویه گناهش به زندگی و قهرمانان شیرینی که می آفریند، همه و همه بذری از طرب و ابتهاج را در روح و روان آدمی جاری و ساری می سازند. قهرمانان او دلنشینند. یعنی به دل می نشینند و توی ذوق نمی زنند. ما با آنها احساس راحتی می کنیم و گویی بخشی از وجود ما هستند که در کتاب ها و قصه های مرادی کرمانی بروز و تبلور بیرونی پیدا کرده اند. طنز نهفته در تارو پود قصه های او ضمن آنکه فضایی واقع گرا از زندگی دور و برمان را به ما نشان می دهد، ما را با فراز و فرود زندگی همنوعان و هموطنانمان آشنا می سازد و آرمان گرایی کورکورانه و آرزوهای دور و دراز را اگر چه در ذهن کودکانه مان پذیرفتنی می‌کند، اما در کنارش ما را با دنیای واقعی زیست و زمانه‌مان نیز مواجهه می‌دهد و بی‌رحمی و نداری ها و ساختن با این نداری ها را به ما می آموزد و ذره ذره در وجودمان به یادگار می‌گذارد.»


سید ابوالحسن مختاباد:

«استاد هوشنگ مرادی کرمانی از جمله افرادی است که نام و یاد او وشخصیت های پر طراوت آثارش در این غمبادآباد زندگی با طراوت و شادی و سرزندگی توام است. مردی که بی هی ریب و رشوتی فروتنانه و بدون جار و جنجال به کار خویش مشغول است و حاصل و نتیجه و دستمزد خلاقیت ذهنی و صافی ضمیر خود را از خوانندگانش می گیرد.»

«نگاهی به آثار متعدد داستانی هوشنگ مرادی کرمانی این نکته را برای خواننده روشن می سازد که او به دنبال زورتپان کردن موضوع و مسئله ای نیست؛ رودی جاری است که بی هیچ علتی شفاف و زلال روان است و دیگران را از زلال خود بهره مند می‌سازد.»

«نگاه استاد مرادی کرمانی به زندگی و زیست شخصیت‌ها طنزی است عمیق که با حقیقت زندگی ما نسبتی شگفت دارد. طنزی که بدبختی‌ها را نشان می‌دهد اما خنده بر لب ها می‌نشاند. شخصیت‌های داستان این چهره فروتن ادبیات کودک و نوجوان باور پذیرنذ، چرا که از زندگی واقعی ما نشات گرفته‌اند، اما یک وجه تمایزبا سایر آثار دارند و آن نگاه متفاوتی است که از زاویه قلم و نورافکن ذهن مرادی کرمانی به موضوع افکنده می‌شود.»

«مرادی کرمانی زندگی را از پست‌ترین شغل‌ها و پیشه‌ها  و با هزار بدبختی و فلاکت آغاز کرد، اما این هنر را داشت و دارد که از دل همان زندگی پایین و یاس آور، آیه های امید و ابتهاج را برای خوانندگان آثارش به ارمغان آورد و این کم هنری نیست و شاید رمز توفیق این همه نفوذ و رسوخ او در خوانندگان پنج قاره دنیا همین ظرافت طبع و لطافتی باشد که در هنر نویسندگی او راه یافته است که همچنان پرطراوت و مبتهج خوانندگان را از هنرش بهره‌مند می سازد.»


حمیدرضا شاه آبادی:

«روایت ساده و روان و به ظاهر بدون پیچ و خم داستان ها، زبان ساده و شیرین و گاه طعنه آمیز و استفاده از تعابیر عامیانه و به کارگیری زبان مردم و نیز بهره‌گیری از قالب‌هایی که مخاطب به راحتی می‌تواند با آنها ارتباط برقرار کند، همه و همه از ویژگی‌های بدیهی آثار کرمانی است؛ اما وی در عین رعایت موارد مذکور مخاطبش را دست کم نگرفته و در ورطه ساده نگاری نمی افتد. آثاراو جای رمز گشائی بسیاری دارد و در واقع نباید فریب ظاهر ساده آنها را خورد.»


دبیر انجمن نویسندگان کودک و نوجوان:

«مرادی کرمانی به رغم همه تلخ کامی‌های زندگی‌اش توانسته تلخی ها را هم با زبانی شیرین بیان کند. طنز در آثار مرادی کرمانی در دو شکل موقعیت و کلامی خود را نشان می‌دهد. از سوی دیگر دراماتیک بودن خصیصه مهم داستان های ومحسوب می‌شود که براساس همین ویژگی، داستان هایش قابلیت تبدیل شدن به فیلمنامه را دارند.»


محسن فرجادی:

«قصه‌های هوشنگ مرادی کرمانی از دل برخواسته که بر دل می‌نشیند. قلمی از روی فطرت به صدا در می آید و آنچه را دیده و در خاطره ثبت کرده روایت می‌کند.»


محمد یعقوبی:

«خیلی خوب است که ما با تبار خودمان به سراغ گذشته برویم. مرادی هم در کتاب آب انبار همین کار را کرده است. کتاب‌های مرادی کرمانی هم برای  مخاطب بزرگسال است و هم مخاطب کودک و نوجوان و این یکی از ویژگی‌هایی است که او دارد. باید بین نویسنده امروز که درباره گذشته می‌نویسد و نویسنده پنجاه سال پیش که درباره گذشته نوشته است، فرقی باشد. مهم‌ترین فرق در همین ساحت زبان است. اگر نویسنده امروز با زبان امروز در ساحت گذشته پا بگذارد، اثرش متفاوت با آن نویسنده دیروز و فردا خواهد شد.»


فریدون اکبری:

«به نظر من «آب انبار» درباره تعلیم و تربیت است و کرمانی همان شیخ کتاب است که بعد از قصه‌های مجید از تاریکخانه های بسیار گذشته است، مشکش را به دوش گرفته است و از آب انبار معرفت پایین رفته و آب معرفت نوشیده است. اما گمان من این است که برای پی بردن به پیام اصلی داستان آب انبار باید از پلکان آن به زیر رفت تا لایه‌ی زیرین و خنکای نسیم چهره نواز آن را پس از برآمدن و چشم به دنیای بیرون گشودن، به دیده دل درک کرد. از این رو به نظر می‌رسد مرادی کرمانی از خاطره‌پردازی و روایت‌گری آمیخته به شوخی و طنز در قصه‌های پیشین، عبور کرده است. به فرا خور سن و سالش، ژرفای نگاه و پختگی محتوایی نوشته‌اش فزونی گرفته و اکنون او همان شیخی است که پس از آموختن ادب درس، به تادیب و تیمار داشت ونفس چموش درون خود و دیگران به رسم جوانمردان و فتیان، رو می‌آورد. »


محسن چینی فروشان:

«نه فقط بچه هایمان که خودمان نیز با آثار نوشته‌های مرادی کرمانی زندگی می‌کنیم. کارهای او به گونه‌ای است که نیاز به شناسنامه ندارد. اسم و عنوان روی جلد نمی‌خواهد. آثار او تبدیل به یک سبک شده است. سبکی که در ادبیات کودک و نوجوان این کشور ماندگار خواهد بود.»



برچسب‌ها: هوشنگ مرادی کرمانی, داستان ایرانی, نویسندگان معاصر, زندگی نامه مرادی کرمانی
[ جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 18:43 ] [ فاطمه رحمتی ] [ ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ
لینک های مفید
کد متحرک سازی عنوان وب سایت